تبلیغات
دفتر یادداشت محب علی

عناوین دفتر یادداشت محب علی

چهارشنبه 30 بهمن 1392 01:17 ق.ظنویسنده : محب علی

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

برای مشاهده عناوین دفتر یادداشت ( تمام پست ها ) ایـــــــــــــــــنجا کلیک کنید!

 

 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 بهمن 1392 01:34 ق.ظ

 

نه عبودیت خدا، نه پرستش شیطان؟

پنجشنبه 2 مهر 1394 12:55 ب.ظنویسنده : محب علی

 
 


در هر حال، انسان در مسیر زندگى‌اش یا بنده خدا است و یا بنده هواى نفس و شیطان، و راه سومى وجود ندارد. كسانى كه فكر مى‌كنند از قید هر عبودیتى آزادند و از هیچ كس تبعیت نمى‌كنند و فقط خودشان هستند كه تصمیم مى‌گیرند و برنامه‌ریزى مى‌كنند، راه باطل مى‌پویند. اینان در حقیقت همان بندگان هواى نفسند كه معبود خویش را هواى نفسشان قرار داده‌اند و او است كه براى آنها نقشه مى‌كشد و ایشان را به گمراهى مى‌افكند. آن‌كه مى‌گوید: «خودم»؛ این خود در واقع همان هواى نفس و شیطان است كه افسار او را به دست گرفته و آن بیچاره خیال مى‌كند كه خودش تصمیم مى‌گیرد و كار مى‌كند. این افراد در بند شهوت خویش گرفتارند و شهوت شیطانى و هواى نفسانى صاحب اختیار آنها است و آنها را به هر سو كه بخواهد مى‌كشاند. اینان خود مى‌پندارند كه انسان‌هایى آزادند و از هر قید و بندى رهایى یافته‌اند و هیچ‌كس و هیچ‌چیز بر آنها حكومت ندارد، در حالى كه آزادى واقعى جز در بندگى خدا یافت نمى‌شود. البته توضیح این مسأله نیاز به بحثى عمیق و گسترده دارد كه این مقال جاى آن نیست.

اجمالا قرآن كریم مى‌فرماید آدمى یا بنده خدا است یا بنده شیطان. انسان در مسیر زندگى دو راه بیشتر ندارد: یا در مقام اطاعت و بندگى خدا است و برنامه عملى زندگى‌اش مطابق با دستورات الهى تنظیم مى‌شود و به جریان در مى‌آید، و یا سر به فرمان خدا ندارد و در مقام یاغى‌گرى است. البته كسى كه در زندگى‌اش به خدا و دستورات او اعتنایى ندارد، ممكن است احیاناً و برحسب اتفاق در جایى هم خواسته‌اش با خواست خداوند مطابق باشد، اما این امر فقط یك تلاقى اتفاقى است، نه آن‌كه او براى آن‌كه خدا گفته، چنان خواست و اراده‌اى داشته باشد. بندگى خدا این است كه انسان عملى را چون خدا فرموده انجام دهد، نه چون «دلش» آن را مى‌خواهد.

البته این‌كه انسان معبودى، خواه خدا و خواه غیر او، براى خود قرار دهد، از لحاظ آگاهانه یا نیمه‌آگاهانه بودن تفاوت مى‌كند و داراى مراتبى است. در مورد ما كه مسلمان و معتقد به خدا هستیم مسأله به این صورت است كه وقتى، براى مثال، نماز مى‌خوانیم، در ذهنمان به صورت آگاهانه این تصور وجود دارد كه موجود فوق‌العاده كامل و شریفى را پرستش مى‌كنیم كه همه هستى ما از او است و ما در مقابل او نهایت احترام و خضوع را مراعات مى‌كنیم. اساساً اگر چنین اعتقادى نباشد عبادت خدا انجام نمى‌گیرد. اما در طرف مقابل، عبادت شیطان یا هواى نفس همیشه به این صورت نیست كه فرد بگوید چون شیطان موجودى با كمال و شریف و معبود من است من باید در مقابل او احترام و خضوع كنم، بلكه در این‌جا در بسیارى از موارد، این عبادت به صورت نیمه‌آگاهانه است و خود شخص توجه ندارد كه واقعاً در مقابل شیطان سر فرود آورده و او را عبادت نموده است. به خصوص، این‌گونه نیست كه شخص در این طور موارد، نهایت قداست و احترام را براى شیطان قائل باشد و از این باب تن به بندگى و خضوع در مقابل او بدهد. گناه‌كاران، حتى منافقان و كفار به هنگام معصیت و گناه نمى‌گویند: چون جناب ابلیس چنین فرموده، و «قربة الى ابلیس» این كار را انجام مى‌دهیم! اما با این حال قرآن مى‌فرماید اینان بندگان شیطان و هواى نفسند؛ كه البته باید توجه داشت معناى این كلام قرآن آن نیست كه همان عبادت آگاهانه‌اى را كه ما در مقابل خداوند انجام مى‌دهیم، اینان هم نسبت به شیطان انجام مى‌دهند. ناگفته نگذاریم كه البته افرادى نیز وجود دارند كه گفته مى‌شود «شیطان‌پرست» هستند و واقعاً شیطان را عبادت مى‌كنند و براى او احترام قائلند. در هر صورت، از این گروه كه بگذریم بقیه افرادى كه قران آنها را عبد شیطان یا هواى نفس مى‌داند، این‌گونه نیست كه به احترام شیطان و به نشانه خضوع در برابر او عمل معصیت‌كارانه انجام دهند. آنها فكر مى‌كنند كه آن كار خواست خودشان است و چون دلشان مى‌خواهد آن را انجام مى‌دهند، اما غافلند كه در واقع تحت سیطره و تسلط شیطان قرار دارند و او است كه آنها را به انجام آن كار وا مى‌دارد. در هر حال، در قاموس قرآن همین مقدار خضوع، گرچه نیمه‌آگاهانه، كافى است كه ما عمل این افراد را مصداق «عبادت» و این‌گونه افراد را «بندگان شیطان و هواى نفس» و در زمره كسانى بدانیم كه: اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه.

خلاصه بحث این جلسه این شد كه «عبودیت تكوینى» امرى است مربوط به همه مخلوقات و به گروه خاصى از انسان‌ها اختصاص ندارد و مقصود از «عباد الرحمان» این‌گونه عبودیت نیست. «عباد الرحمان» كسانى هستند كه اختیاراً به بندگى خدا روى آورده‌اند و به جاى آن‌كه اسیر نفس و جزو كسانى باشند كه «اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه»، سر تسلیم در مقابل خدا فرود مى‌آورند و او را معبود خویش قرار مى‌دهند. در مقابل نیز «مولویت» خداوند نسبت به بندگان و مخلوقات دوگونه است: تكوینى و تشریعى. به لحاظ تكوینى و اصل وجود، خداوند مولا و صاحب اختیار همه موجودات و انسان‌ها است، اما مولویت خاصّ خداوند فقط در مورد كسانى صدق مى‌كند كه به اختیار خود مولویت خداوند را پذیرفته و سر به فرمان الهى دارند و مسیر زندگى خود را بر اساس امر و نهى خداوند تنظیم مى‌كنند. از این رو، كافران كه به مخالفت با احكام الهى برمى‌خیزند، بهره‌اى از مولویت تشریعى خداوند ندارند و به تعبیر قرآن كریم: أَنَّ الْكافِرِینَ لا مَوْلى لَهُم
- سوره مبارکه محمد(ص) آیه ۱۱

از خداى متعال مسألت داریم كه ما را از «عباد الرحمان» قرار دهد و توفیق عبودیت و بندگى و عمل به دستوراتش را به همه ما عنایت فرماید.

 



برچسب ها: نه خدا نه شیطان ، عبدالله ، عبد الشیطان ، هوای نفس ، بنده خدا ، بنده هوای نفس ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 مهر 1394 12:58 ب.ظ

 

حقیقت ایمان: بستن عهد و پذیرش قید

چهارشنبه 18 شهریور 1394 09:20 ب.ظنویسنده : محب علی

 

 حقیقت ایمان عبارت است از «بناگذارى قلبى» و این‌كه انسان تصمیم بگیرد كه به لوازم علم خود عمل كند. این اولین «عهد»ى است كه انسان با خود انجام مى‌دهد و پس از آن است كه نوبت به اعمال خارجى و مسائل دیگر مى‌رسد.
در مرحله ایمان، انسان تمامى اعمال را به صورت تفصیلى در ذهن خود حاضر نمى‌كند، بلكه اجمالا بنا مى‌گذارد و تصمیم مى‌گیرد كه این علم هر لازمه‌اى داشته باشد، پس از این بدان ملتزم گردد. از این رو، براى مثال، وقتى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایمان مى‌آوریم، بدین معنى است كه مى‌پذیریم آن حضرت به راستى فرستاده خدا است و اجمالا بنا مى‌گذاریم كه هر چه از طرف خداوند براى ما بیاورد، آن را بپذیریم. اما پس از این تعهد اجمالى، در مقام تفصیل و عمل كردن به آنچه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جانب خداوند آورده است، گاهى به دستوراتى برمى‌خوریم كه عمل به آنها مشكل است و چندان به مذاقمان خوش نمى‌آید و با همان گرایش ذاتى ما به آزادى سازگارى ندارد. برخى مسلمانان صدر اسلام همین‌گونه بودند. آنان بر اثر معجزاتى كه از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مشاهده كردند به آن حضرت ایمان آوردند و پیامبرى ایشان را پذیرفتند. اما پس از آن، پیامبر(صلى الله علیه وآله) برخى دستوراتى نظیر جهاد، انفاق و زكات از جانب خداى متعال آورد كه براى بعضى از افراد عمل به آنها سنگین بود. كسى كه چندان مال و ثروتى ندارد، هنگامى كه دستور انفاق داده شود چندان مشكلى برایش ندارد، چراكه، براى مثال، او صد تومان در جیب دارد كه مى‌خواهد ده تومان آن را انفاق كند، و دادن ده تومان از صد تومان، و دل كندن از آن چندان دشوار نیست. اما كسى كه چندین میلیارد در بانك‌هاى خارجى دارد اگر بخواهد خمس بدهد رقم سنگینى مى‌شود. براى مثال، اگر یك میلیارد دلار داشته باشد، باید دویست هزار دلار آن را خمس بدهد، و دویست هزار دلار پول كمى نیست كه انسان به راحتى بتواند از آن دل بكند و تسلیم این دستور شود و به آن تعهدى كه نسبت به عمل به دستورات خداوند داده بود پاى‌بند بماند. این‌جا است كه آن تمایل ذاتى به آزادى و گریز از قید و بند بار دیگر به سراغ او مى‌آید و باعث مى‌شود تلاش كند تا به نحوى از زیر بار این قید و محدودیت فرار كند. از این رو عمل كردن به این دستور نیاز به تعهد جدیدى دارد، غیر از آن تعهد اجمالى كه ابتدا سپرده بود.
در صدر اسلام، براى ورود به جرگه ایمان و اسلام كافى بود كسى شهادتین را بر زبان جارى كند و به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) شهادت دهد. اما معمولا پس از گفتن شهادتین، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در بسیارى از موارد بیعت خاص از آنها مى‌گرفت. براى مثال، از آنان پیمان مى‌گرفت كه اگر دشمنى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) حمله كند به یارى آن حضرت بشتابند، یا پیمان مى‌بست كه از آن پس، دستوراتى كه از سوى خداى متعال نازل مى‌شود و پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آنان ابلاغ مى‌كند، بپذیرند و اجرا كنند. آن حضرت حتى از زنانى كه از مكه به مدینه مهاجرت مى‌كردند بیعت مى‌گرفت. كیفیت بیعت هم به این صورت بود كه ظرف آبى مى‌آوردند و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دست مبارك خود را در آن مى‌گذاشت و زنانى كه مى‌خواستند بیعت كنند، دستشان را در آن آب مى‌گذاشتند. مفاد و محتواى این بیعت هم در قرآن كریم مورد اشاره قرار گرفته است:

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَكَ عَلى أَنْ لا یُشْرِكْنَ بِاللهِ شَیْئاً وَلا یَسْرِقْنَ وَلا یَزْنِینَ وَلا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا یَأْتِینَ بِبُهْتان یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلا یَعْصِینَكَ فِی مَعْرُوف فَبایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیم {ممتحنه-۱۲}

اى پیامبر، چون زنان باایمان نزد تو آیند تا با تو بیعت كنند كه چیزى را شریك خدا قرار ندهند، و دزدى و زنا نكنند، و فرزندان خود را نكشند، [و فرزندان حرام‌زاده‌اى كه با دست خود درست كرده‌اند] با بهتان [و حیله] به شوهر خویش نبندند، و در هیچ كار شایسته‌اى مخالف فرمان تو نكنند، با آنان بیعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، كه خداوند آمرزنده مهربان است.


گرچه ایمان آوردن آن زنان و شهادت آنان به وحدانیت خداوند و پذیرش رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبعاً موارد مذكور در این آیه را هم شامل مى‌شد، اما با این حال برخى امور به لحاظ اهمیتى كه داشتند، لازم بود مورد تأكید خاص قرار بگیرند و براى عمل به آنها جداگانه بیعت گرفته شود، و این تعهد جدیدى مى‌شد غیر از آن تعهد اجمالى كه در ضمن گفتن شهادتین به آن متعهد مى‌شدند.
به هر حال، عهدهایى كه یك مسلمان مى‌بندد، از عهد و پیمان با خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله)آغاز مى‌شود تا مى‌رسد به عهدهایى كه دو نفر بین خود مى‌بندند. این عهدها نیز گاهى از قبیل معاملات است كه اسامى خاصى، همچون: بیع، اجاره، رهن، مضاربه و نظایر آنها دارد، و گاه نیز از همین عهد و پیمان‌هاى عمومى و عرفى است كه دو نفر با هم قول و قرارهایى مى‌گذارند و نام خاصى ندارد.
 



برچسب ها: ایمان ، حقیقت ایمان ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 شهریور 1394 09:23 ب.ظ

 

دو دوتا ، چهارتا

پنجشنبه 12 شهریور 1394 04:33 ب.ظنویسنده : محب علی

 
چگونه است که
دخالت دولت در تأمین
غذای سالم،
آب سالم،
محیط زیست،
ممنوعیت شکار
و امثال آن، توهین به شعور و درک ملت نیست،
اما دخالت در تأمین نیاز فرهنگی مردم، توهین به آنها محسوب می‌شود؟!

همانگونه که دولت وظیفه تأمین نیاز مردم به غذا و آب سالم را بر عهده دارد، باید مراقب باشد تا غذای روحی فاسد نیز برای تغذیه جوانان به کار گرفته نشود.


آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 شهریور 1394 04:47 ب.ظ

 

طریقه عریضه نویسی

پنجشنبه 8 مرداد 1394 04:14 ب.ظنویسنده : محب علی

 

مجلسی (به نقل از مصباح کفعمی) نقل مى کند که هر که حاجتى داشته باشد، آن را در رقعه و نامه اى بنویسد و در قبور یکى از امامان (ع) بیاندازد و یا آن را ببندد و مهر کند و از خاک پاک گل بسازد و نامه را در میان آن بگذارد و در نهرى یا چاهى عمیق یا گودال آبى بیاندازد و آن نامه به حضرت صاحب الزمان (عج) مى رسد و آن حضرت عهده دار برآوردن حاجت او مى گردد. و نامه اى که نوشته مى شود با این عبارت است:

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ کَتَبْتُ إِلَیْکَ یَا مَوْلَایَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْکَ مُسْتَغِیثاً وَ شَکَوْتُ مَا نَزَلَ بِی مُسْتَجِیراً باللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ بِکَ مِنْ أَمْرٍ قَدْ دَهِمَنِی وَ أَشْغَلَ قَلْبِی وَ أَطَالَ فِکْرِی وَ سَلَبَنِی بَعْضَ لُبِّی وَ غَیَّرَ خَطَرَ النِّعْمَةِ للهِ عِنْدِی أَسْلَمَنِی عِنْدَ تَخَیُّلِ وُرُودِهِ الْخَلِیلُ وَ تَبَرَّأَ مِنِّی عِنْدَ تَرَائِی إِقْبَالِهِ لِی [إِلَیَ‏] الْحَمِیمُ وَ عَجَزَتْ عَنْ دِفَاعِهِ حِیلَتِی وَ خَانَنِی فِی تَحَمُّلِهِ صَبْرِی وَ قُوَّتِی فَلَجَأْتُ فِیهِ إِلَیْکَ وَ تَوَکَّلْتُ فِی الْمَسْأَلَةِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْکَ وَ فِی دِفَاعِهِ عَنِّی عِلْماً بِمَکَانِکَ مِنَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَلِیِّ التَّدْبِیرِ وَ مَالِکِ الْأُمُورِ وَاثِقاً مِنْکَ بِالْمُسَارَعَةِ فِی الشَّفَاعَةِ إِلَیْهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فِی أَمْرِی مُتَیَقِّناً لِإِجَابَتِهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِیَّاکَ بِإِعْطَائِی سُؤْلِی وَ أَنْتَ یَا مَوْلَایَ جَدِیرٌ بِتَحْقِیقِ ظَنِّی وَ تَصْدِیقِ أَمَلِی فِیکَ فِی أَمْرِ کَذَا وَ کَذَا مِمَّا لَا طَاقَةَ لِی بِحَمْلِهِ وَ لَا صَبْرَ لِی عَلَیْهِ وَ إِنْ کُنْتُ مُسْتَحِقّاً لَهُ وَ لِأَضْعَافِهِ بِقَبِیحِ أَفْعَالِی وَ تَفْرِیطِی فِی الْوَاجِبَاتِ الَّتِی للهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیَّ فَأَغِثْنِی یَا مَوْلَایَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْکَ عِنْدَ اللَّهْفِ وَ قَدِّمِ الْمَسْأَلَةَ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی أَمْرِی قَبْلَ حُلُولِ التَّلَفِ وَ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ فَبِکَ بَسَطَتِ النِّعْمَةُ عَلَیَّ وَ أَسْأَلُ اللهَ جَلَّ جَلَالُهُ لِی نَصْراً عَزِیزاً وَ فَتْحاً قَرِیباً فِیهِ بُلُوغُ الْآمَالِ وَ خَیْرُ الْمَبَادِی وَ خَوَاتِیمِ الْأَعْمَالِ وَ الْأَمْنِ مِنَ الْمَخَاوِفِ کُلِّهَا فِی کُلِّ حَالٍ إِنَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لِمَا یَشَاءُ فَعَّالُ وَ هُوَ حَسْبِی وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ فِی الْمَبْدَإِ وَ الْمَآل‏. [1]

آن گاه بالاى آن نهر جارى یا گودال آب مى آید و بر یکى از وکلاى حضرت اعتماد و توجه نماید (یعنى به عثمان بن سعید عمروى یا فرزندش محمد بن عثمان یا حسین بن روح و یا على بن محمد سمرى که از وکلاى خاص حضرت حجت (عج) بوده اند) و سپس نامه خود را در آن نهر و یا چاه و یا گودال آب بیاندازد که ان شاءالله حاجت او برآورده مى شود. [2]


[1] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 91، ص 29 – 30، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق.

[2] . شیخ عباس، قمی، منتهى الآمال، ج 2، ص 869، انتشارات هجرت، چاپ چهاردهم، تابستان 1380ش.

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa16450

 


برچسب ها: عریضه نویسی ، عریضه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 مرداد 1394 04:16 ب.ظ

 

آیا عریضه نویسی مبنای روایی و حدیثی دارد؟

پنجشنبه 8 مرداد 1394 03:56 ب.ظنویسنده : محب علی

 


پاسخ

اولا: عریضه نویسی در واقع نوعی توسل است. پس همان ادله جواز و یا لزوم توسل می تواند دلیل بر جواز عریضه نویسی بوده باشد. چون وقتی توسل جائز بود، نحوه و شکل آن تا زمانیکه از نظر عقلی یا نقلی یا عرفی منعی نداشته باشد، جائز خواهد بود.

و ثانیا: عریضه نویسی دارای مستند روایی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

در تحفة الزائر، مرحوم علامه مجلسی از امام صادق علیه السلام نقل شده که ایشان فرمودند: هر گاه کسی حاجتی از خداوند متعال داشت، و یا از موضوعی در هراس بود، آن را به این صورتی که بیان می شود بر روی کاغذی بنویسد: « بسم الله الرحمن الرحیم. انی اتوجه الیک باحب الاسماء الیک و اعظمها لدیک و اتقرب و اتوسل الیک بمن اوجبت حقه علیک بمحمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی، و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجة المنتظر صلوات الله علیهم اجمعین اکفنی کذا و کذا ...» پس آن نوشته را در آب جاری یا چاهی بیندازد انشاء الله خداوند متعال حاجت و درخواست او را بر می آورد.»

و در مورد عریضه نویسی به خدمت امام زمان «عج»، مرحوم محدث نوری، در کتاب «نجم الثاقب» از کتاب سعادت، عریضه ای را نقل کرده اند که می توانید برای اطلاع بیشتر به آنجا مراجعه نمائید. [1]

به هر حال عریضه نویسی مستند اصلی آن روایات است و به همین جهت در زندگی علمای اسلامی نیز حکایاتی وجود دارد که ایشان نیز با هدف توسل به ائمه معصومین علیهم السلام، بویژه حضرت بقیة االله الاعظم «عج» به عریضه نویسی اقدام می کرده اند.

پس از نظر شرعی نه تنها منعی ندارد بلکه شواهد و روایاتی بر صحت و جواز آن نیز وجود دارد، همانطوری که اشاره نمودیم.

و عقل هم نمی تواند بگوید که چنین کاری لغو و بیهوده است، نهایتا اینکه می گوید من نمی دانم که نوشتن عریضه با آن شکل چگونه می تواند تاثیر داشته باشد. یعنی اینگونه امور ما فوق عقل اند نه مخالف عقل.



[1] - کتاب نجم الثاقب، تالیف میرزا حسین طبرسی نوری، ص 789.

http://www.hawzah.net/fa/Question/View/12257/%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AB/?SearchText=%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%87&LPhrase=


برچسب ها: عریضه ، عریضه نویسی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 مرداد 1394 03:59 ب.ظ

 

عریضه نویسی

پنجشنبه 8 مرداد 1394 03:39 ب.ظنویسنده : محب علی

 

تاکنون به پشت مسجد جمکران رفته اید؟ درباره چاه عریضه مطلبی شنیده یا خوانده اید؟ آیا چاه عریضه را از نگاه دوربین غربی ها دیده اید؟ مثل فیلم جنگ جویان خدا که خانم کریستین امان پور آن را ساخته است.

راستش را بخواهید ما معتقدیم مسجد جمکران، مقدس است، ولی چاه عریضه ندارد و به دستور حضرت حفر نشده، بلکه هیئت امنای مسجد برای رفاه حال حاضران، دستور حفر آن را داده و در این صد سال، سه مرتبه جای آن را عوض کرده اند. آب ندارد و....

ما منکر عریضه نویسی نیستیم. عریضه، عرض حال است. گاهی شما چیزی می خواهید و آن را با زبان به خداوند متعال بیان می دارید که اسمش «دعا» است. گاهی مواقع همان خواسته را می نویسید که اسمش را  «عریضه »  می گذارند.

شما دوست دارید در کنکور قبول شوید یا مادرتان مریض است و دوست دارید شفا بگیرد یا نیازهای دیگری دارید. هم می توانید دعا کنید، هم می توانید عریضه بنویسید.

عریضه نوعی توسل، دعا، عرض نیاز به خداوند متعال است که آثار فراوانی دارد. بنابراین عریضه نویسی کاری درست و منطقی است و لازم نیست برای تقدیم عریضه، حتماً به پشت مسجد جمکران بروید و نامه خود را در چاه عریضه بیاندازید، بلکه همان طور که علما دستور داده اند، شما پس از نوشتن مطلب و خواسته خود آن را در آب جاری، مثل دریا، رودخانه یا چاه آب بیندازید یا زیر خاک، توی باغچه یا در بیابان دفن کنید. اگر خدا بخواهد، آثار آن را خواهید دید.

در این باره در شماره های بعد مطالب بیش تری تقدیم تان می شود، اما برای آشنا شدن به آثار عریضه به این داستان توجه کنید:

سید قاسم، جمعه برای معالجه فرزند بیمارش به شهر سیدنی در استرالیا مسافرت می کند. با آن که بیمارستان بسیار مجهز و معروف بود، ولی فرزندش روزبه روز بدتر می شود تا جایی که دکترها او را جواب می کنند و از درمانش ناامید می شوند. سید قاسم هیچ کاری از دستش بر نمی آید، مگر این که نزد آیت الله قزوینی برود که برای تبلیغ دین در آن جا به سر می برد و چاره ای بخواهد.

آیت الله قزوینی به او می گوید: برای صاحب الزمان عریضه ای بنویس و شفای فرزندت را از بخواه.

سؤال می کند: چگونه عریضه بنویسم؟ بلد نیستم.

آیت الله قزوینی می گوید: شما فرض کن همین الان به تو اجازه داده شده که خدمت حضرت برسی و از او چیزی درخواست کنی. چگونه از حضرت درخواست می کنی؟ همان را بنویس.

ساعتی نگذشت که عریضه ای نوشته و به آیت الله قزوینی می گوید: ببین خوب نوشته ام؟

آیت الله قزوینی نگاه می کند و می بیند نوشته است: آقا جان شما را قسم می دهم به لباس های عمه ات زینب (س) مرا در این دیار غربت ناامید مکن. پسرم را شفا بده. راضی نباش دست خالی به وطن برگردم. { در بین عرب‌ها این تعبیر رایج است. حضرت را به لباس اسارت حضرت زینب (س) قسم می‌دهند. }

آیت الله قزوینی می گوید: هیچ ایرادی ندارد. ان شاءالله آقا عنایت می فرمایند.

فردا صبح از بیمارستان زنگ می زنند که خطر رفع و بچه حالش خوب شده و باید مرخص شود. این مسئله باعث تعجب پزشکان شده بود و ناباورانه او را معاینه و مرخص کردند.

 


http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5793/7741/98279/%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%87/?SearchText=%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%87&LPhrase=


برچسب ها: عریضه نویسی ، عریضه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 مرداد 1394 03:42 ب.ظ

 

این چند سطر رو برای خدا بخون ...

پنجشنبه 8 خرداد 1393 04:46 ب.ظنویسنده : محب علی

 

این چند سطر رو برای خدا بخون ...

ﺩﻳﻦ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺗﺠﻮﻳﺰ میكند ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﻠﺎﻳﻤﺎﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻫﺎﻳﯽ ﻳﺎﺑﺪ. ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻴﻨﺶ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻭ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﺍﻣﺎﻧﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩﻩ، ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ. ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﺎﻥ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻳﮏ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﭘﺲ ﺑﮕﻴﺮﺩ، ﺷﻤﺎ ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻳﺪ؟

 ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ، ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺣﮑﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﺍﻗﺘﻀﺎ ﮐﺮﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯽﮔﻴﺮﺩ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﺩﺭﮎ ﺍﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﮐﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﻴﺎﻳﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ، ﻣﻮﺟﺐ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ.


آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 خرداد 1393 04:47 ب.ظ

 

هدیه

چهارشنبه 7 خرداد 1393 12:59 ق.ظنویسنده : محب علی

 

در كتاب سنن النبی(ص) اثر علامه طباطبائی(ره) آمده است ؛

 

حضرت رسول (ص) ، ﻫﺪﻳﻪ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻰﻛﺮﺩند ، ﮔﺮﭼﻪ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﻯ ﺷﻴﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﻯ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰﺧﻮﺭﺩند ...

 

 و نیز میﻓﺮﻣﻮﺩند :                   

 

ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭘﺎﭼﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻯ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺕ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﻰﭘﺬﻳﺮﻡ، ﻭ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺪﻳﻪ ﺩﻫﻨﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻰﻛﻨﻢ...

 

در روایتی دیگر آمده است؛

 

 ﻣﺮﺩﻯ ﻧﺼﺮﺍﻧﻰ ﮔﻮﻳﺪ: ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﻛﺪﺍﻡ ﻫﺪﻳّﻪ ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺒﻮﺑﺘﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻋﻄﺮ ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻣﺤﺒﻮﺑﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺭﻏﺒﺖ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﺭند.

 

چه هدیه ای خوشبوتر و بهتر از صلوات ،  تا بمحضرشان هدیه كنیم ؟!

اللـهم صـل علـٰی محمد و آل محمد
و عجل فرجهم
و احشـرنا معهم
و اهلك اعدائــهم

 


برچسب ها: هدیه ، سنن النبی ، حضرت رسول ، پیامبر ، (ص) ، حضرت محمد ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 خرداد 1393 04:53 ب.ظ

 

ذکر فضائل امیرالمومنین 1

چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 06:24 ب.ظنویسنده : محب علی

 

 


آیة‌الله‌ بهجت(ره(،
در بین سخنان خویش بمناسبت‌های گوناگون به ذکر فضائل امیرالمومنین علی علیه‌السلام می‌پرداختند.

ایشان تأکید داشتند که برای بیان فضائل و اثبات حقانیت علی علیه‌السلام، چه‌بسا نیازی به کتاب‌های شیعه نباشد؛ چراکه کتاب‌های اهل‌سنت پر است از این‌ مطالب، که هر دو گروه را کفایت و برای اهل‌سنت الزام‌آور است.

متن زیر بخشی از این فرمایشات است؛

... و نیز روایت:

أَنَا مَدینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِی بابُها

من شهر علم هستم و علی علیهالسلام درب آن است.


مستدرک حاکم، ج٣، ص١٢۶ و ١٢٧؛

الفایق زمخشری، ج٢، ص١۶؛

المعجم‌الکبیر، ج١١، ص۵۵؛

الجامع‌الصغیر، ج١، ص۴١۵.

 


برچسب ها: ذکر فضائل امیرالمومنین ، علی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 06:26 ب.ظ

 

ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ

چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 02:09 ب.ظنویسنده : محب علی

 

 

ﺣﻀﺮﺕ علی(ع) ﺩﺭ ﺟﺎﻳﯽ ﺩﻳﮕﺮ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﭘﺴﺘﯽ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ:

ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﻴﻨﯽ ﺑﺰ ﺯﮐﺎﻣﯽ ﻫﻢ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ.
}ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻠﺎﻏﻪ ﻓﻴﺾ ﺍﻟﺎﺳﻠﺎﻡ،ﺧﻄﺒﻪ٣{

 

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺭﺳﺎﺗﺮ، ﮐﻠﺎﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﻄﺒﻪ ﺍﯼ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻴﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ:
ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻣﺜﻞ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ﯼ ﺧﻮﮎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺷﺨﺺ ﻣﺒﺘﻠﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺟﺬﺍﻡ ﺑﺎﺷﺪ.
}ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻠﺎﻏﻪ ﻓﻴﺾ ﺍﻟﺎﺳﻠﺎﻡ،ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻗﺼﺎﺭ٢٢٨{

 

ﺍﺷﺨﺎﺻﯽ ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻠﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺽ ﻣﯽﮔﺮﺩﻧﺪ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺯﺷﺖ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﻏﺒﺖ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ. ﺣﺎﻟﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﻴﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻗﻴﺎﻓﻪ ﯼ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ - ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺣﺘﯽ ﺭﻏﺒﺖ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﻳﮏ ﺷﺎﺧﻪ ی ﮔﻞ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﮕﻴﺮﺩ - ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ﯼ ﺧﻮﮎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼ - ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﯼ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺯﺷﺖ ﻭ ﭘﻠﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺷﺘﺶ ﻧﻴﺰ ﺣﺮﺍﻡ ﻭ ﻧﺠﺲ - ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻳﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﻏﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﻭ ﺑﺮﻭﺩ؟!

ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻳﻌﻨﯽ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺪﻓﺶ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.

 

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﻓﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺻﺮﻑ ﻧﻈﺮ ﮐﻨﺪ.

ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺗﮑﻠﻴﻒ ﺑﺤﺜﯽ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺖ، ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﻧﻮﻉ ﺑﻴﻨﺶ ﻭ ﻧﮕﺮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﺳﺖ. ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭﺍﺟﺐ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺧﻮﮐﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ، ﺍﻣﺎ ﺳﺨﻦ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺁﺧﺮﺕ، ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﻭ ﻗﺮﺏ ﺧﺪﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺒﻴﻨﺪ.

 


برچسب ها: ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ، ﺣﻀﺮﺕ علی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 02:12 ب.ظ

 

تفاوت عَفو، صَفح و غُفران

پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 07:14 ق.ظنویسنده : محب علی

 

 

·     عفو، گذشت از مجازات است ولی صفح یک درجه بالاتر است.

 

·     صفح این است که انسان نه تنها آن مجازات معمول را انجام نمی دهد بلکه اصلا نامش را هم نمی برد، به روی طرف هم نمی آورد، اسمش را هم نمی برد. و برای همین اولیاء خدا همیشه مقامی بالاتر از عفو دارند، یعنی عفو آنها به ‏صورت صفح است.

 

·     غفران از غفر به معنای پوشاندن است. باز پوشاندن درجه بالاتری است، یعنی روی (گناه) را با رحمت پوشاندن‏.

 

چرا می‏گوییم مغفرت الهی؟

به این جهت که انسان گناهی به درگاه الهی‏ مرتکب می‏شود که استحقاق مجازات دارد. خداوند متعال او را مجازات‏ نمی‏کند و از او صفح می‏کند و به روی بنده‏اش هم نمی‏آورد و بالاتر اینکه روی‏ آن را هم می‏پوشاند، روپوشی می‏کند. این روپوشی یکی از این جهت‏ است که نمی‏گذارد دیگران از آن اطلاع پیدا کنند و (دیگر اینکه) از رحمت‏ و فضل خودش هم چیزی اضافه به او می‏دهد.

 

و لذا قرآن می‏فرماید:

و ان‏ تعفوا وتصفحوا و تغفروا

فان الله غفور رحیم

 

و اگر ( در مورد همسران و فرزندانِ ) خطاکار عفو کنید و صفح کنید و غافر باشید

بدانید که خداوند هم‏ غفور و رحیم است»

سوره مبارکه تغابن آیه 14

 

یعنی اگر چنین کنید همان کاری را کرده‏اید که خدا در مقابل بندگان گناهکار خود می‏کند، مظهر اسم یا غفور باشید، مظهر اسم یا رحیم باشید.

در آیه مورد بحث هم نمی‏فرماید اگر عفو کنید، صفح کنید و بیامرزید برای شما خیلی بهتر است، بلکه می‏فرماید: پس به درستی که خداوند غفور و رحیم است، که از آن می‏توان فهمید که چقدر این عفو و صفح و غفران خوب‏ است.

 

ان شاءالله که همه ی ما مزین به اخلاق کریمه شویم و عفو و صفح و غفران برای ما نیز آسان گردد.


برچسب ها: تفاوت عَفو ، صَفح و غُفران ، عَفو ، صَفح ، غُفران ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 07:17 ق.ظ

 

بركات آسمان و زمین

پنجشنبه 28 فروردین 1393 04:07 ب.ظنویسنده : محب علی

 

 

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا

لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ

وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُون‏

 

و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مى ‏آوردند و تقوا پیشه مى‏كردند،

بركات آسمان و زمین را بر آنها مى‏ گشودیم

ولى (آنها حق را) تكذیب كردند ما هم آنان را به كیفر اعمالشان مجازات كردیم!

 

سوره مباركه اعراف آیه ٩٦

امام صادق علیه السلام فرمودند :

 

گاهى بنده‏ اى از خداوند حاجت و تقاضایى دارد

و خداوند دعایش را مستجاب مى‏كند

و مقرّر مى‏شود تا مدّتى دیگر برآورده شود.

امّا پس از آن، بنده گناهى را انجام مى ‏دهد كه

موجب برآورده نشدن حاجتش مى‏شود.١

 

تفسیر :

از مصادیق بارز این آیه، دوران ظهور حضرت مهدى (عجّل اللَّه تعالى فرجه) است كه به گفته‏ى روایات، در آن زمان بركات از آسمان و زمین سرازیر مى‏ شود.٢

 

 

نكته ها :

 

* براى دریافت الطاف و بركات اجتماعى خداوند، ایمان و تقواى فردى كافى نیست، باید اكثریّت جامعه اهل ایمان و تقوا باشند!

 

* سرمایه‏ گذارى روى فرهنگ و معنویّت جامعه، بازده اقتصادى هم دارد!

 

* وعده ‏هاى الهى را جدّى بگیریم. با ایمان و تقوا، نزول بركات حتمى است!

 

* ایمان و تقوا سبب نزول بركات مى ‏شود، ولى هر نعمت و رفاهى معلول ایمان و تقوا نیست!

 

* عامل محرومیّت‏ها و مشكلات، عملكرد خود ماست!

 

* لجاجت و پافشارى بر گناه، سبب قهر و عذاب الهى است!

 

١ . تفسیر اثنى ‏عشرى.

٢ . تفسیر نور الثقلین.


برچسب ها: بركات آسمان و زمین ، امام زمان ، ظهور ، شرط ظهور ، استجاب دعا ، ایمان و تقوا ، اكثریّت جامعه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 فروردین 1393 04:22 ب.ظ

 

پیرامون توقیع

یکشنبه 24 فروردین 1393 11:47 ب.ظنویسنده : محب علی

 

سوال:
ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺗﻮﻗﻴﻌﺎﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﭼﻴﺴﺖ ؟

ﺁﻳﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺷﺮﻳﻒ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﻧﻮﺷﺖ؟

ﭘﺎﺳﺦ:
ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻏﻴﺒﺖ ﺻﻐﺮﻱ، ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﻱ (ﻉ) ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﻛﺘﺒﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﻲﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﭘﺎﺳﺨﻬﺎﻱ ﻛﺘﺒﻲ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺍﺻﻄﻠﺎﺣﺎ «ﺗﻮﻗﻴﻊ» ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ كه ﺩﺭ ﻟﻐﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﺍﻣﻀﺎ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﻬﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﻳﺎ ﺣﺎﺷﻴﻪ ﻧﻮﻳﺴﻲ ﻧﺎﻣﻪ ﻭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﺳﺖ.
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻏﻴﺒﺖ ﻛﺒﺮﻱ ﻧﻴﺰ ﻋﺪﻩ ﺍﻱ، ﺗﻮﻗﻴﻌﺎﺗﻲ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﻛﻪ ﺑﺪﺍﻧﻬﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ.

 

ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﻭﻡ ﺳﻮﺍﻝ، ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ، ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ﺗﻮﻗﻴﻌﺎﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ، ﺷﻮﺍﻫﺪﻱ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﻴﻢ:

 

ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻋﻤﺮﻱ ﮔﻮﻳﺪ:

«ﺍﺯ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﻣﻘﺪﺳﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺗﻮﻗﻴﻌﺎﺗﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺧﻄﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﻢ.»
ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻟﺎﻧﻮﺍﺭ، ﻋﻠﺎﻣﻪ ﻣﺠﻠﺴﻲ/ج٥١/ﺹ٣٣

 

ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺑﻦ ﻳﻌﻘﻮﺏ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ:
ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺨﻂ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ (ﻋﺞ) ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻧﻤﻮﺩﻡ.»
ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﻟﻬﺪﺍﻩ/ﺷﻴﺦ ﺣﺮ ﻋﺎﻣﻠﻲ/ﺝ٧/ﺹ٤٦٠

 

ﺷﻴﺦ ﺻﺪﻭﻕ (ﺭﻩ) ﻣﻲ ﮔﻔﺖ:
«ﺗﻮﻗﻴﻌﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻂ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ (ﻋﺞ) ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺪﺭﻡ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍﺳﺖ.»
ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮ ﺟﻬﺎﻥ/ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺍﻣﻴﻨﻲ/ﺹ١٣٣

 

ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ:
«ﺗﻮﻗﻴﻌﺎﺕ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺎﻣﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻲ ﺷﺪ، ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﻄﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﺪﺭﺵ، ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺳﻌﻴﺪ، ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻲ ﮔﺸﺖ».
ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻟﺎﻧﻮﺍﺭ،/ﻋﻠﺎﻣﻪ ﻣﺠﻠﺴﻲ/ﺝ٥١/ﺹ٣٥٠

 

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺗﻮﻗﻴﻌﺎﺕ ﺑﻪ ﺧﻂ ﺍﻣﺎﻡ(ﻉ)، ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﺑﻪ ﺧﻂ ﻧﻮﺍﺏ ﺧﺎﺹ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ.ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﻮﻗﻴﻌﺎﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﻭﻟﻲ ﻋﺼﺮ (ﻋﺞ)، ﺗﻮﻗﻴﻌﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻴﺦ ﻣﻔﻴﺪ ﻣﺮﺣﻤﺖ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ:

 

« ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩﺍﺭ ﺭﺷﻴﺪ ﻭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻪ، ﺷﻴﺦ ﻣﻔﻴﺪ، ﺍﺑﻮ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻧﻌﻤﺎﻥ - ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻋﺰﺕ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﺑﺪﺍﺭﺩ - ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺁﻧﻜﻪ ﺧﺰﺍﻧﻪ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

اما بعد، ﺳﻠﺎﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﻱ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺧﻠﺎﺹ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ! ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻳﻘﻴﻦ ﺍﻣﺘﻴﺎﺯ ﺩﺍﺭﻱ. ﺩﺭ ﻣﻨﻈﺮ ﺗﻮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺟﺰ ﺍﻭ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﻧﻴﺴﺖ، ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺰﺍﺭﺩﻩ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ، ﺩﺭﻭﺩ ﻭ ﺭﺣﻤﺖ ﺑﺮ ﺁﻗﺎ ﻭ ﻣﻮﻟﺎ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ، ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ (ﺹ)، ﻭ ﻧﻴﺰ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﭘﺎﻛﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭﻳﻢ.ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ، ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻜﺎﺗﺒﻪ ﻣﻔﺘﺨﺮ ﻣﻲ ﺳﺎﺯﻳﻢ، ﻭ ﻣﻮﻇﻒ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﺗﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﻴﻢ، ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ، ﻛﻪ ﻧﺰﺩ ﺗﻮ ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺮﺳﺎﻧﻲ؛ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺍﻣﻴﺸﺎﻥ ﺑﺪﺍﺭﺩ، ﻭ ﺑﺎ ﺣﺮﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﻨﺎﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﺍﻣﻮﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻔﺎﻳﺖ ﻛﻨﺪ، ﻭ ﻣﺸﻜﻠﺎﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺳﺎﺯﺩ. ﭘﺲ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭ ﻣﻲ ﺷﻮﻳﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻭ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺳﺎﻧﻴﺪﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺮ ﻃﺒﻖ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ - ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ - ﺗﺮﺳﻴﻢ ﻭ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ، ﻋﻤﻞ ﻛﻦ.ﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻫﻢ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﻜﺎﻧﻲ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺳﺘﻤﮕﺮﺍﻥ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﮔﺰﻳﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺻﻠﺎﺡ ﻣﺎ ﻭ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻳﻤﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﺒﻬﻜﺎﺭﺍﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺮ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺷﻤﺎ ﺁﮔﺎﻫﻴﻢ ﻭ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺍﺯ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺷﻤﺎ ﺑﺮ ﻣﺎ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ...ﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﺳﻴﺪﮔﻲ ﻭ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺷﻤﺎ، ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ ﻭ ﺍﻫﻤﺎﻝ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ، ﻭ ﻳﺎﺩ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ، ﺩﺷﻮﺍﺭﻳﻬﺎ ﻭ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ، ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺭﻳﺸﻪ ﻛﻦ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ.ﭘﺲ ﺗﻘﻮﺍﻱ ﺍﻟﻬﻲ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻨﻴﺪ، ﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻳﺎﺭﻱ ﺩﻫﻴﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩﻩ، ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺨﺸﻴﻢ؛ ﻓﺘﻨﻪ ﻭ ﺁﺷﻮﺑﻲ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﺮﮔﺶ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻠﺎﻙ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ، ﻭ ﺁﻥ ﻛﺲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭﺭ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻓﺘﻨﻪ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪﻩ ﺣﺮﻛﺖ ﻭ ﺟﻨﺒﺶ ﻣﺎ ﻭ ﺁﮔﺎﻩ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﻭ ﻧﻬﻲ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ، ﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﻧﻴﺎﻳﺪ...ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻭﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻣﺎ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛﻨﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻛﺮﺍﻫﺖ ﻭ ﺧﺸﻢ ﻣﺎﺳﺖ، ﺩﻭﺭﻱ ﮔﺰﻳﻨﺪ. ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻣﺮ ﻣﺎ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻓﺮﺍ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ، ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺳﻮﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻲ ﺍﻭ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ، ﺍﺯ ﻛﻴﻔﺮ ﻣﺎ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﻧﻤﻲ ﺑﺨﺸﺪ.ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍﻩ ﺭﺷﺪ ﻭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺗﻮﻓﻴﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺯﺩ
ﺍﺣﺘﺠﺎﺝ ﻃﺒﺮﺳﻲ/ﺝ٢/ﺹ٤٩٧

منبع:
كتاب یكصد پرسش و پاسخ
پیرامون امام زمان (عج)
ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﺭﺟﺎﻟﻲ ﺗﻬﺮﺍﻧﻲ

 

 


برچسب ها: توقیع ، دست خط امام زمان ، امام زمان ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 فروردین 1393 12:03 ق.ظ

 

ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻏﻴﺒﺖ ﻗﺎﺋﻢ ...

دوشنبه 18 فروردین 1393 06:57 ب.ظنویسنده : محب علی

 

ﺍﻣﺎﻡ ﻛﺎﻇﻢ علیه السلام

ﺁﻥ ﻗﺎﺋﻤﻲ ﻛﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﭘﺎﻙ،
ﻭ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﭘﺮ ﻧﻤﺎﻳﺪ،
ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.


ﺍﻭ ﺭﺍ ﻏﻴﺒﺘﻲ ﻃﻮﻟﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ،
چرا که ﺑﺮ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺧﺎﺋﻒ ﺍﺳﺖ.
ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ (ﻋﺼﺮ ﻏﻴﺒﺖ) ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺩﻳﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﻧﺪ
ﻭ ﺟﻤﻌﻲ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﻣﺎﻧﻨﺪ!
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻏﻴﺒﺖ ﻗﺎﺋﻢ، ﺑﻪ ﻭﻟﺎﻳﺖ ﻣﺎ ﭼﻨﮓ ﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻣﺎ ﻭ
ﺑﻴﺰﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﻤﺎﻥ ﺛﺎﺑﺖ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ!
ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻳﻨﺪ
ﻭ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎﺋﻴﻢ!
ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻣﺎ ﺭﺍﺿﻲ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﺸﻴﻊ ﺁﻧﻬﺎ!

ﭘﺲ ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻬﺎ! ...

ﻛﻤﺎﻝ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻟﻨﻌﻤﻪ،
ﺹ ٣٦١



برچسب ها: امام زمان ، عج ، شیعه ، غیبت ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 فروردین 1393 07:04 ب.ظ

 

وقتی معراج رفتم ...

پنجشنبه 14 فروردین 1393 12:44 ق.ظنویسنده : محب علی

 

سه رکعت نماز مغرب می خوانم ، قربة الی الله ، اللاااااااااااااااااااهُ اکبر!!!

 

بسم الله الرحمن الرحیم! الحمدلله رب العالمین... ( یادم باشه کتاب جامعه شناسی ام رو بردارم ، فردا باید حتما نصفش رو بخونم )

 

... اهدنا الصراط المستقیم صراط ... (بابا یکی زیر غذا رو کم کنه ، سوووخت!)

غیر المغضوب علیهم و لا الضااااالّین ( ای وای من ! به مامانم نگفتم شلوار مشکی ام رو بندازه توی لباسشویی ) ...

 

قل هو الله احد الله ... ( آره! سه تا دیگه اش مونده ، وای دیدی یادم رفت مقوا بخرم برا روزنامه دیواری! )

 

...لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد ( می خوام بیام پیشت ... جاده چه همواره !!!! آهای ... خاک بر سرت ! حواست رو جمع کن ، سر نمازیا فلان فلان شده! )

 

...بحول الله و قوته ..... بسم الله الرحمن الرحیم ( آخی نازی! چقدر دلم برا هلیا کوچولو تنگ شده ، یادم باشه بعد نماز یه زنگ بهش بزنم !)

 

...ایاک نعبد و ایاک نستعین ... ( نمازم که تموم شد باید یه بوگیر توی کفشم بندازم ، خیلی بو گرفته ) ...

 

الحمدلله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک ... (ناخن هاتو نگاه تو رو خدا !!! میمیری یه سوهان بکشی؟ )

 

...یا حیُ یا قیوم ... سبحان الله و الحمدلله و لا اله... (صدای آهنگ چه فیلمی بود؟ خواننده اش آشناست ، اسمش چی بود؟!!!)

 

... سبحان ربی العلی و بحمده ... ( نکنه فیلمی که دیروز تبلیغ می کرد شروع شده ، بذار ببینم ، آخ آخ ساعت هشته ، فکر کنم شروع شده ، بهتره زودتر نمازمو تموم کنم برسم به فیلم )

 

المدلله اشد ان لاالاله وحد شریک له و اشد ان محمد عبد رسوله اللهم صل علی محمد و آل ممد ... السلام علیکم و رحمه و برکااااته... ( با سرعت نور به سمت تلویزیون دویدم ، تازه فیلم شروع شده بود ، از ته دل گفتم آخییش ! به موقع رسیدم (

.

.

.

نمازمو که مکتوب کردم ، تازه معنای این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو فهمیدم که فرمود:

بدترین دزد کسی است که " بخاطر شتابزدگی " از نماز خود میدزدد. نماز چنین شخصی مانند یک پیراهن کهنه در هم پیچیده شده و به صورت صاحبش کوبیده می شود.

منبع: بحارالانوار ج84 ص 257

 

خداییش حق چنین نمازی همینه!

حالا خوبه همه مون می دونیم که خدا چقدر روی نماز تاکید کرده ،

اگه نمی دونستیم چی میشد ؟!!!!

 

http://www.citydel.blogfa.com/

 


برچسب ها: نماز ، معراج ، حضور قلب ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 فروردین 1393 12:55 ق.ظ

 

تعریف غیبت

شنبه 9 فروردین 1393 02:06 ق.ظنویسنده : محب علی

 

شیخ انصاری (ره) در تعریف غیبت می گوید:

از مجموع اخبار و کلمات فقها در تعریف غیبت به دست می آید که غیبت عبارت است از: سخن گفتن پشت سر مردم، به کلامی که غیبت شونده از کلام بدش می آید.[1]

غیبت از گناهان کبیره است و در آیات و روایات شدیداً از آن نهی شده است.[2]

لازم به ذکر است که در امر غیبت شرایطی معتبر دانسته شده است که با حصول مجموع آنها عنوان غیبت تحقق پیدا می کند؛ مثلا:

1. فردی که از او غیبت می شود در جمع حاضر نباشد.

2. آن سخن عیب و نقص محسوب شود.

3. این عیب از عیوب پنهان باشد.

4. فرد از شنیدن آنچه در موردش گفته می شود کراهت داشته باشد.

5. گوینده قصد مذمت و تنقیص داشته باشد.

 

مثال: الف. فردی که نماز نمی خواند، نسبت به این موضوع هیچ نگرانی ندارد و هر از گاهی به دیگران نیز راه نماز نخواندن را توصیه می کند و به اصطلاح فقهی متجاهر به فسق است و در بین مردم خود را به این صفت معرفی می نماید.

از پیامبر اکرم (ص) آمده است:

کسی که پرده حیا و شرم را از روی خود کنار زند غیبتش حرام نیست.[5] از مفهوم این روایت می توان بهره برد که اگر فردی به زشتی ها افتخار می کند و هیچ حیایی قایل نمی شود، حرمت و شخصیت خود را از بین برده و این رفتار او موجب تجویز بدگویی (غیبت) شده است.

مثال : ب. اما گاهی افراد نماز نمی خوانند، ولی خودشان در باطن امر از این کار شرمنده و خجل اند، و نمی خواهند آبرویشان برود و در صدد هستند در آینده جبران کرده و نماز را بجای آورند، در این صورت غیبت فرد جایز نیست و حتی ممکن است غیبت چنین افرادی – به خاطر لجبازی و غرور این افراد- آنها را مجبور به ترک نماز نماید.

 

ضمناً نسبت به تحقق شرط پنجم، باید گفت که در بسیاری موارد از اعلام عیب فرد (غیبت) قصد مذمت و تنقیص نیست، بلکه این عمل برای کسب یک اجماع کلی برای هدایت فرد به مسیر خیر و صلاح است؛ مانند شورای پزشکی که در مورد بیماری یا عیوب مخفی یک فرد گفت و گو می کنند،[6] تا بتوانند راهی جهت بهبود وضعیت جسمانی بیمار بیابند، در نتیجه با وجود چنین شرطی ما مجوز برای غیبت در احکام شرعی داریم. لکن آنچه مهم است، این است که در این حالت حتماً شرایط امر به معروف و نهی از منکر لحاظ شده و طبق آن عمل شود.

____________

[1] شیخ انصاری، مکاسب محرمه، ج 1، ص 276.

[2] حجرات،12؛ همزه،1.

[5] جامع السعادات، ج 2، ص 322.

[6] جامع السعادات، ج 2، ص 321.

____________

توضیحات بیشتر !

http://islamquest.net/fa/archive/question/756#

 


برچسب ها: غیبت ، حلال و حرام ، غیبت حلال ،
آخرین ویرایش: شنبه 9 فروردین 1393 12:16 ب.ظ

 

آیا روایتی داریم که بیان کند در زمان بردن نام امام زمان (عج)، دستان خود را بر روی سر خود گذاشته و از جای بلند شویم؟

شنبه 9 فروردین 1393 01:59 ق.ظنویسنده : محب علی

 

آیا روایتی داریم که بیان کند در زمان بردن نام امام زمان (عج)، دستان خود را بر روی سر خود گذاشته و از جای بلند شویم؟

 

بنابر تحقیقی که صورت گرفته مستند برخاستن و دست بر سر گذاشتن، دو روایت زیر است:

 

1. در روایت معروف دعبل خزاعى شاعر اهل بیت (ع)، آمده است که وقتى قصیده مشهوری را خدمت امام على بن موسى الرضا (ع) مى خواند، هنگامى که به این بیت رسید:


 خروج امام لامحالة خارج

 یقوم على اسم اللّه والبرکات

 

ظهور امام (عج) قطعی است که ظهورش با نام خداوند و همراه با خیر و برکات است.

 

امام رضا (ع) دست بر سر نهاد و به عنوان احترام برخاست و از خداوند متعال فرج حضرت ولى عصر (عج) را در خواست نمود.[1]

 

2. درباره فلسفه برخاستن و دست در سر گذاشتن، روایتی ذکر شده است که علت آن را هم بیان می کند، (البته خود این روایت دلیل و منبع برای اصل این کار هم می تواند باشد): از امام صادق (ع) سؤال شد که چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود: براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت او است. لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد، به هر کسى که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبت‏آمیز مى‏کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.[2]

 


[1] . امینی نجفی، عبدالحسین احمد، الغدیر، ج 2، ص361، دارالکتب الاسلامیة، تهران؛ قمی، شیخ عباس، منتهى الآمال، باب چهاردهم، فصل ششم، ص1127، چاپخانه احمدی، چاپ نهم، 1377.

[2] . صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، ص 640، مؤسسة السیدة المعصومة، 1419 قمری.

 

http://islamquest.net/fa/archive/question/fa5585

 


برچسب ها: امام زمان ، احترام به امام زمان ، ایستادن به احترام امام زمان ،
آخرین ویرایش: شنبه 9 فروردین 1393 02:02 ق.ظ

 

قرآن، نامه خدا است !

چهارشنبه 14 اسفند 1392 03:59 ق.ظنویسنده : محب علی

 

قرآن پیام الهی است برای هدایت بیشتر ما،

برای اینكه به او بیشتر نزدیك شویم!

 

اگر از كسی كه او را دوست میدارید نامهای دریافت كنید،

به شوق میآیید و خوشحال میشوید،در حالی كه پیش از آن حالتان طبیعی بود.

قرآن نیز نامه خدا است برای بندگانش.

چه طور ممكن است كسی به خدا ایمان داشته باشد،

اما وقتی نامه خدا را برایش میخوانند تغییر حال پیدا نكند؟!

اگر این طور باشد علامت ضعف ایمان است.

 

خداوند میفرماید ایمانی زنده است كه وقتی آیات قرآن تلاوت میشود،

انسان به آنها توجه پیدا كند و بر ایمانش افزوده شود.

و همچنین از نشانه های مؤمن واقعی آن است كه

وقتی یاد خدا میشود یا خودش به یاد خدا میافتد، دلش میلرزد.


اِنَّما المُؤمنونَ الّذین اذا ذُكرَ اللّهُ وَجلت قلوبُهم.

وَ إذا تُلیَتْ عَلیهم ایاتُه زَادَتْهُم اِیماناً

 سوره مبارکه انفال آیه 2

 

بد نیست ما هم خودمان را بیازماییم، تا بدانیم كه چقدر این نشانه ها در ما وجود دارد !؟



برچسب ها: قرآن ، نامه خدا ، نشانه های ایمان ، مومن ، مومن واقعی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 اسفند 1392 04:01 ق.ظ

 

به بندگانم بگو ...

چهارشنبه 14 اسفند 1392 12:58 ق.ظنویسنده : محب علی

 

 

قُل لِّعِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا

به بندگان من که ایمان آورده‌اند بگو؛

 

یُقِیمُوا الصَّلَاةَ

نماز را برپا دارند

 

وَ یُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ

و انفاق کنند از آنچه به آنها روزی داده‌ایم،

 

سِرًّا وَ عَلَانِیَةً

پنهان و آشکار،

 

مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لَّا بَیْعٌ فِیهِ

پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه در آن خرید و فروش است،

 

وَلَا خِلَالٌ

و نه دوستی! (نه با مال می‌توانند از کیفر خدا رهایی یابند، و نه با پیوندهای مادی!)

 

سوره مباركه ابراهیم آیه ٣١


برچسب ها: به بندگانم بگو ... ، نامه ، انفاق ، انفاق علنی و پنهان ، نماز ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 اسفند 1392 01:01 ق.ظ

 

مراحل محاسبه

دوشنبه 12 اسفند 1392 04:29 ب.ظنویسنده : محب علی

 

مسأله محاسبه نفس به قدری مهم است كه برخی از علما در خصوص این موضوع كتابهایی نوشتهاند. در این باره آیات و روایات بسیاری داریم و بحثهای فراوانی پیرامون آن انجام گرفته است. در كتابهای اخلاقی، دستورالعملهایی به افراد داده شده تا بتوانند بهتر به این مهم بپردازند.

 

برای محاسبه نفس سه یا چهار مرحله شمرده شده است:

 

اول مشارطه است؛ یعنی از اول صبح انسان با خودش شرط كند كه آن روز وظایفش را به خوبی انجام دهد و از گناهان نیز بپرهیزد.

 

دوم مراقبه است؛ یعنی در طول روز مراقب خود و اعمالش باشد تا از آنچه با خود عهد كرده تخطّی نكند.

 

سوم محاسبه است، كه در آخر شب، به حساب كارهای خود برسد؛ بررسی كند كه چه مقدار به وظایف خویش عمل كرده و چه مقدار كوتاهی داشته است.

 

مرحله چهارم كه برخی از علمای اخلاق آن را ذكر كردهاند معاتبه است؛ یعنی اگر انسان در محاسبه متوجه لغزشها و اشتباهاتی در رفتارش شد، به جبران آنها خود را تنبیه كند؛ مثلا خود را ملزم كند كه روز بعد را روزه بگیرد یا مبلغی انفاق كند یا قدری قرآن تلاوت نماید یا كار خیر دیگری انجام دهد تا جبران مافات شود.

 

در مسأله محاسبه آنچه بیش از همه اهمیت دارد نفس حساب كشیدن از خویش است، تا اگر كار خوبی انجام دادهبودیم، خدا را شكر كنیم و توفیق ادامه آن را بخواهیم و اگر قصور ورزیده بودیم، به فكر تدارك آن بیفتیم.

 


برچسب ها: مراحل محاسبه ، مشارطه ، مراقبه ، محاسبه ، معاتبه ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 اسفند 1392 04:37 ب.ظ

 

ضررِ ترک محاسبه نفس ( زیانكارترین مردم! )

دوشنبه 12 اسفند 1392 01:36 ق.ظنویسنده : محب علی

 
بزرگ ترین عیب و زیان ترك محاسبه نفس این است كه آثار گناه در روح باقی میماند و روز به روز انسان آلوده تر گشته، قلبش ظلمانی تر و تاریك تر می گردد و بیشتر از خداوند فاصله می گیرد.

در حالی كه توجه ندارد و چه بسا خیال میكند كه فرد شایسته و خوبی شده است

و به خود میبالد كه من چنین و چنانم، در صورتی كه واقعیت این است كه هر روز بیش از پیش سقوط میكند و در پرتگاه شقاوت و بدبختی فرو میغلطد؛

 

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً.

الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛

 

بگو: آیا شما را از زیان كارترین مردم آگاه گردانم؟

[آنان] كسانی اند كه تلاششان در دنیا به هدر رفته و خود می پندارند كه كار خوب انجام میدهند.

سوره مبارکه كهف آیات  103، 104.

 

 

علامه طباطبایی رحمه الله درباره آیات فوق میفرمایند: «خسران و زیان در كسب و كاری كه به هدف سودبری انجام می گیرد، هنگامیرخ میدهد كه هدف از كسب و كار حاصل نگردد و یا از سرمایه كاسته شود و یا تلاش انسان هدر رود. در آیه شریفه از هدر رفتن تلاش، به گم شدن و تباهی تعبیر شده؛ مثل این كه انسان راه را گم كند و با سیر و حركت خود به مقصد نرسد. گاهی زیان دیدن انسان در كسب و تلاش، به جهت ناآزمودگی در كار است و یا به جهت ناآشنایی به راه، و یا به دلیل عوامل ناخواسته دیگر است. امید این كه این زیان و خسران برطرف گردد وجود دارد، چون امید میرود كه زیان كار بیدار گردد و كارش را از سر گیرد و از دست رفته را باز گیرد و گذشته را جبران سازد. اما گاه میشود كه انسان زیان میبیند و خود می پندارد كه سود برده است؛ ضرر میكند و بر این باور است كه چیزی جز نفع عایدش نشده است. این بدترین خسران و زیان است كه امیدی به برطرف شدنش نیست.

 

وظیفه انسان در دنیا تنها تلاش برای سعادت است و نباید جز آن خواسته ای داشته باشد. اگر در مسیر حق قرار گرفت و به هدف دست یافت، به سعادت واقعی رسیده است، و اگر از مسیر منحرف شد و به انحراف و اشتباه خود پی نبرد، در تلاش و سعی خود زیان دیده است و لكن امیدی به نجات او هست.

اما اگر از مسیر حق منحرف شد و به غیر حق دست یافت و بر آن پافشاری كرد و هرگاه پرتوی از حق برای او ظاهر گشت، نفسش پرده ای بر آن كشید و او را به بزرگ بینی و تعصب جاهلی گرفتار ساخت، چنین فردی زیان كارترین افراد در عمل و تلاش است؛ چرا كه امیدی به برطرف شدن زیان و خسران او نیست و انتظار نمیرود به سعادت برسد.»

المیزان، ج 3، ص 430.

 

با توجه به این كه از جمله فواید محاسبه نفس این است كه انسان به لغزش های خود پی میبرد و در صدد برطرف ساختن آنها بر میآید و نمی گذارد كه آثار تكوینی گناه در روح او باقی بماند و در نتیجه در عالم قیامت هم حساب رسی اعمال و كردارش دشوار نخواهد بود و شرمنده و سرافكنده و حسرت زده نخواهد شد. این حقیقت را پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، با دو تعبیر كه لازم و ملزومند، بیان فرموده اند:

حاسِبْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُحاسَبَ

فَهُوَ أَهْوَنُ لِحِسابِكَ غَداً؛

 

قبل از آن كه به حساب تو رسیدگی شود،

خود به حساب اعمالت برس، چرا كه این محاسبه، حساب فردای قیامت را آسان میكند.

 

 

محاسبه اعمال در دنیا حساب روز قیامت را آسان میكند و اگر انسان خود به حساب اعمالش برسد و در صدد علاج و جبران لغزش ها و انحرافات خود بر آید حساب روز قیامت او سبك می گردد.

اما اگر چنین نكند،

گناهان روی هم انباشته می گردد

و باعث افزون گشتن گرفتاری هایش در روز قیامت میشود.

 

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله در ادامه میفرمایند:

 

وَ زِنْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُوزَنَ

و تَجَهَّزْ لِلعَرْضِ الأَكْبَرِ یَوْمَ تُعْرَضُ لاتَخْفی عَلَی اللّهِ خافِیَةٌ؛

 

و خویشتن را بسنج پیش از آن كه تو را بسنجند

و برای عرضه به پیشگاه خداوند در روز رستاخیز آماده باش كه هیچ چیز بر خداوند پنهان نمیماند.

بحارالانوار، ج 77، باب 4، روایت 3.

 

میزان و سنجش اعمال از باورهای اعتقادی ما است و ما معتقدیم كه در روز قیامت كفّه اعمال نیك و بد ما را با یكدیگر مقایسه میكنند. حال اگر ما خود به سنجش اعمالمان بپردازیم و بنگریم كه گناهانمان سنگین تر شده است، تلاش میكنیم كه بارمان را سبك كنیم. اما اگر در مقام سنجش اعمال خویش بر نیامدیم و گناهانمان را نسنجیدیم و به تأثیر آنها بر روحمان پی نبردیم، روزی پای میزان الهی حاضر میشویم و آن جا رسوا و دچار حسرت می گردیم.

 

 

 

 


برچسب ها: ضررِ ترک محاسبه نفس ، ضرر ، خسران ، امام ، زیانکار ترین مردم ، حاسِبْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُحاسَبَ ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 اسفند 1392 01:51 ق.ظ

 

اهمیت محاسبه نفس در موفقیت در استمرار ذكر ٢

دوشنبه 12 اسفند 1392 01:19 ق.ظنویسنده : محب علی

 

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻧﻔﺲ،

ﺍﻣﺎم ﻛﺎﻇﻢ(ع) میفرمایند؛

ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﻴﺴﺖ كسیكه ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺮﺳﺪ!

ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﻋﻤﻞ ﻧﻴﻜﻰ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ،

اﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺯﻳﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺧﻴﺮ ﺭﺍ ﻃﻠﺐ ﻛﻨﺪ

ﻭ ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺭ ﺑﺪﻯ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺷﺪﻩ،

اﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ

ﻭ ﺑﺳﻮﻯ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻛﻨﺪ.

 

"ﺍﺻﻮﻝ ﻛﺎﻓﻰ ، ﺝ 2، ﺹ 453"

 

ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻓﻮﺍﻳﺪ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻧﻔﺲ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﻟﻐﺰﺵ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﭘﻰ ﺑﺮﺩﻩ ، ﻓﻮﺭﺍ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻰﻛﻨﺪ ﻭ ﻧﻤﻰﮔﺬﺍﺭﺩ ﺁﺛﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﺶ ﺑﺎﻗﻰ ﺑﻤﺎﻧﺪ.

ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻜﺸﺪ؛

ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﻰﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﮔﻨﺎﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،

ﻭ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻜﺮﺩ،

ﺁﻥ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺡ ﺍﻭ ﺍﺛﺮ ﻣﻰﮔﺬﺍﺭﻧﺪ

ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮﮔﻨﺎﻩ ﻧﻘﻄﻪ ﺳﻴﺎﻫﻰ ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻰ ﺁﻳﺪ

ﺗﺎ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ،

ﺳﻴﺎﻫﻰ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﻜﻰ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ

ﻭ ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻛﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﻯ ﻧﻮﺭﺍﻧﻰ ﺩﺭﺁﻥ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﻰﻣﺎﻧﺪ.

 

ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺑﺮﺧﻰ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺍﺳﺖ؛

ﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺍﺷﺎﺭﻩ كرد :

 

ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺷﺨﺼﻰ ﮔﻨﺎﻫﻰ ﻛﻨﺪ،

ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﺑﺮ ﺁﻳﺪ.

ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﻨﺪ، ﻣﺤﻮ ﺷﻮﺩ

و ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺁﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻴﻔﺰﺍﻳﺪ،

ﺁﻥ ﺳﻴﺎﻫﻰ ﻓﺰﻭﻧﻰ ﮔﻴﺮﺩ

ﺗﺎ ﺑﺮﺩﻟﺶ ﭼﻴﺮﻩ ﮔﺮﺩﺩ

ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭ ﻧﺸﻮﺩ.

 

" ﺑﺤﺎﺭﺍﻟﺎﻧﻮﺍﺭ، ﺝ 70، ﺑﺎﺏ 45، ﺭﻭﺍﻳﺖ 16"

 

ﺁﺭﻯ، ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﺩ ﻧﭙﺮﺩﺍﺯﺩ،

آﺛﺎﺭ ﻭﺍﻗﻌﻰ ﻭ ﺗﻜﻮﻳﻨﻰ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺯﺑﻴﻦ ﻧﻤﻰرﻭﺩ

ﻭ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺳﻴﺎﻩ ﻭ ﺗﻴﺮﻩ ﻣﻰﻛﻨﺪ؛

ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺗﻮﺟﻬﻰ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﻔﻴﺪﻯ ﺑﭙﻮﺷﺪ

ﻭ ﻣﺮﺗﺐ ﻟﻜﻪ ﻫﺎﻳﻰ ﺑﺮﺁﻥ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ

ﻭ ﺍﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻧﻬﺪ

ﻭ ﻧﻨﮕﺮﺩ ﻛﻪ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻛﺜﻴﻒ ﻭ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

مسلما با ﺯﻳﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﻟﻜﻪ ﻫﺎ،

آﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﭼﻨﺎﻥ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﻔﺮﺕ ﺍﻧﮕﻴﺰ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﻛﻪ

ﻧﻔﺮﺕ ﻫﺮ ﺑﻴﻨﻨﺪﻩ ﺍﻯ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻰ ﺍﻧﮕﻴﺰﺩ،

ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻧﻬﺎﺩﻩ،

ﻏﺎﻓﻞ ﻭ ﺑﻰ ﺧﺒﺮ ﺍﺳﺖ .


برچسب ها: ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻧﻔﺲ ، نقطه سیاه ، امام ، نور ، ظلمت ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 اسفند 1392 01:29 ق.ظ

 

اهمیت محاسبه نفس در موفقیت در استمرار ذكر ١

دوشنبه 12 اسفند 1392 01:14 ق.ظنویسنده : محب علی

 

ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻭﻳﮋﮔﻰ ﻫﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﺫﻛﺮ ﺑﺮ ﻣﻰ ﺷﻤﺎﺭﻧﺪ، ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﺍﺳﺖ.

ﻋﻠﻤﺎﻯ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﻧﻴﺰ ﺍﻛﻴﺪﺍ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻭ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ

ﻭ ﺑﻨﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﻟﻬﻰ ﻭ ﻭﺍﺟﺒﺎﺗﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻳﺎ ﻧﻪ.

 

ﺍﮔﺮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﭘﻰ ﺑﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺧﻮﻳﺶ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﺑﺮ ﻃﺒﻖ ﻣﻮﺍﺯﻳﻦ ﺷﺮﻉ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﻮﻳﺪ ﻛﻪ

ﺗﻮﻓﻴﻖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻋﻨﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ

و ﺳﻌﻰ ﻛﻨﺪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻯ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺴﻴﺮ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺻﺤﻴﺢ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﺪ،

 

ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ بوﻇﺎﻳﻒ ﺍﻟﻬﻰ ﺧﻮﻳﺶ ﻋﻤﻞ ﻧﻜﺮﺩﻩ،

ﻳﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﻗﺺ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ

ﻭ ﺑﻪ ﻟﻐﺰﺵ ﻭ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ،

ﺳﻌﻰ ﻛﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻧﻴﻚ ﻭ ﻣﺴﺘﺤﺒﺎﺕ،

ﺑﺧﺼﻮﺹ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﻯ ﻧﺎﻓﻠﻪ، ﻛﺎستی ها ﺭﺍ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻛﻨﺪ

ﻭ ﺩﺭﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﺮﻙ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﻟﻬﻰ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻌﺼﻴﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،

ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺭﺍ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺎﺭ ﻧﻤﺎﻳﺪ

ﺗﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺶ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﺩ .


برچسب ها: ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻧﻔﺲ ، محاسبه ، حمد ، شکر ، استغفار ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 اسفند 1392 01:36 ق.ظ

 

ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ در عبادت ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ٥

دوشنبه 12 اسفند 1392 01:11 ق.ظنویسنده : محب علی

 

ﺍﻫﻞ ﺫﻛﺮ ﺑﺎ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﻭ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﺑﺨﺸﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺫﻛﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﻳﺎﺿﺖ ﻭ ﺧﻮﺩﺳﺎﺯﻯ ، ﺩﻝ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛﺪﻭﺭﺕ ﻭ ﺁﻟﻮﺩﮔﻰ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺷﻰ ﺍﺯ ﺗﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﭘﻴﺮﺍﺳﺘﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺁﻥ ﺳﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﻝﻫﺎﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻳﻴﻨﻪ ﻭ ﺗﺠﻠﻰ ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻮﺍﺭ ﺍﻟﻬﻰ ﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺍﻟﻬﻰ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻘﺶ ﻣﻰﺑﻨﺪﺩ.

ﺍﺯﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍﻩ ﻧﺠﺎﺕ ﻭ ﻧﮕﻮﻥ ﺑﺨﺘﻰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ ﺑﺎ ﺑﺼﻴﺮﺕ ﻭ ﻳﻘﻴﻦ ﺭﺍﻩ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮمیﮔﺰﻳﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﻰﭘﻮﻳﻨﺪ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺑﺪﺍﻥ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻭ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻰ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ.

ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺸﺎﻫﺪﺍﺕ ﺣﺴﻰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ، ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺼﻴﺮﺕ ﺧﻮﻳﺶ ﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﮔﻮﺵ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺷﻨﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﺒﺮ ﻣﻰﺩﻫﻨﺪ.

ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯﻣﺎ ﻣﻌﻤﻮﻟﺎ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺁﺧﺮﺕ ﻭ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮﺯﺥ ﻏﺎﻓﻠﻴﻢ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻪ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻣﻰ ﺭﻭﻳﻢ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺁﺧﺮﺕ ﻣﻰ ﺍﻓﺘﻴﻢ ﻭ ﺍﺣﻴﺎﻧﺎ ﻛﺎﺭﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻰﺩﻫﻴﻢ.

 ﺑﺮ ﻋﻜﺲ ﻣﺎ ، ﺍﻭﻟﻴﺎﻯ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺁﮔﺎﻫﻰ ﻭ ﻫﺸﻴﺎﺭﻯ ﻭ ﺷﻬﻮﺩ ﺑﺎﻃﻨﻰ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻮﺟﻬﺸﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺁﺧﺮﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺿﻤﻨﺎ ﻧﻴﻢ ﻧﮕﺎﻫﻰ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺑﻰ ﺷﻚ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻌﻤﺖ ﻭ ﺣﺠﺖ ﺑﺮ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ . ﺁﻧﺎﻥ ﺣﻘﺎﻧﻴﺖ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻣﻰﺳﺎﺯﻧﺪ. ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻢ ﻭ ﺑﻴﺶ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ.

ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻠﺎﻣﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﻰ ﺭﺣﻤﺔ ﺍﻟﻠﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺑﺎﺭﺯ ﻭ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻫﻞ ﺫﻛﺮ ﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻯ ﺗﻮﺟﻬﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻗﻄﻊ ﻧﻤﻰ ﺷﺪ . ﺣﺎﻟﺎﺕ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺗﻮﺟﻬﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﺎﻳﻞ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺎ ﻛﺴﻰ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻛﻨﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻛﺎﺳﺘﻪ ﻣﻰ ﺷﺪ . ﺩﺭﺟﻠﺴﻪ ﺩﺭس ، ﻣﻌﻤﻮﻟﺎ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﻰ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻘﻒ ﻣﻰ ﺩﻭﺧﺖ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻰ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻋﻠﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﻰﻛﺮﺩ. ﺍﻳﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﻮﺟﻬﺶ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎﻗﻰ ﺑﻤﺎﻧﺪ. ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺧﻴﻠﻰ ﻛﻢ ﻭ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﺣﺮﻑ ﻣﻰﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺫﻛﺮ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.


برچسب ها: یاد خدا ، علامه ، طباطبایی ، یاد آخرت ، تداوم ذکر ، بصیرت ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 12 اسفند 1392 01:14 ق.ظ

 

ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ در عبادت ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ۴

یکشنبه 11 اسفند 1392 10:12 ب.ظنویسنده : محب علی

 

ﺑﺎ ﺗﺮﻙ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﻰ،

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ ﺩﺭمیابد ﻛﻪ ﺭﻭﺯﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻰﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﺫﻛﺮ ﺩﺍئم ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺣﺎﻟﺎﺕ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻯ ﻋﺒﺎﺩﻯ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺭﺍئه ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ؛ ﻧﻈﻴﺮ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﺫﻛﺮ ﻭ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺻﺒﺤﮕﺎﻩ ﻭ ﺷﺎﻣﮕﺎﻩ ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺳﺠﺪﻩ ﺩﺭ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﺷﺐ.

 

وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِیلًا

و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور!

 

وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا

و در شبانگاه برای او سجده کن، و مقداری طولانی از شب، او را تسبیح گوی!

سوره مباركه انسان آیات ٢٥ و ٢٦

 

ﺍﻳﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻛﺎﻣﻠﻰ ﺩﺭ ﺫﻛﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻣﺒﺪﺍﺀ ﻭﺟﻮﺩ دارد.


برچسب ها: ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ در عبادت ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ۴ ، ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﻰ ، ﺗﺮﻙ ﮔﻨﺎﻩ ، بهترین برنامه عبادی ، سحر ، سجده ، شب زنده داری ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1392 10:17 ب.ظ

 

ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ٣

یکشنبه 11 اسفند 1392 10:05 ب.ظنویسنده : محب علی

 

ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ؛

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ راه سیر و سلوک،

ﻋﻤﻠﻰ ﺳﺒﻚ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﻳﻨﺪ

تا ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺁﻥﺭﺍ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺑﺨﺸﺪ و ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻠﻜﻪ ﺩﺭ ﺁﻳﺪ،

نه اینكه ﻋﻤﻞ ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺗﻰ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺁﻥ، برایش ﻣﻤﻜﻦ ﻧﮕﺮﺩﺩ.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﺎﻟﺎﺗﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﺩ

ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍنسان ﺷﺒﻰ ﺭﺍ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﺎﻧﺪ

ﻭ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺭﺍﺯ ﻭ ﻧﻴﺎﺯ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ

ﺑﺎﺭﺵ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺑﺮﺳﺪ.

بلکه ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻰ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺫﻛﺮ ﻭ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺑﮕﻴﺮﺩ،

ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺫﻛﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﻭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﺪ.

ﺧﻮﺍﻩ ﺁﻥ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻰ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺷﺪ،

ﻳﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﭼﻨﺪ ﺻﻔﺤﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺷﺪ

ﻭ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺻﻠﺎﺣﺪﻳﺪ ﻭ ﻧﻈﺮ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﻭ ﺍﻭﻟﻴﺎﻯ ﺧﺪﺍ ، ﺫﻛﺮﻯ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﻳﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ.

 

ﻭﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻳﺎﻓﺖ ، ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺫﻛﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﻣﻰ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺍﻭ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺫﻛﺮ ﻛﻨﺪ .

 


برچسب ها: ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ، سیر و سلوک ، عبادت ، توجه ، دائم الذکر ، ذکر ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1392 10:07 ب.ظ

 

ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ٢

یکشنبه 11 اسفند 1392 09:51 ب.ظنویسنده : محب علی

 

ﺩﺭ ﺍﺻﻮﻝ ﻛﺎﻓﻰ ﺑﺎﺑﻰ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻭ ﻣﺪﺍﻭﻣﺖ ﺑﺮ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. دﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺁﻥ ﺑﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ :

ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻋﻤﻠﻰ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﺟﺐ ﮔﺮﺩﺍﻧﻰ ﻭ ﺗﺎ ١٢ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭﻯ.

"ﺍﺻﻮﻝ ﻛﺎﻓﻰ ، ﺝ 2 ﺹ 83"

 

ﻫﻢﭼﻨﻴﻦ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻣﻰﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ:

ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻣﻰفرمود؛

ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﺪﺍﻭﻣﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ، ﮔﺮﭼﻪ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ.

"اﺻﻮﻝ ﻛﺎﻓﻰ ، ﺝ 2 ﺹ 82"


برچسب ها: ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، ﻋﺒﺎﺩﺕ ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1392 09:57 ب.ظ

 

ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ١

یکشنبه 11 اسفند 1392 09:49 ب.ظنویسنده : محب علی

 

ﭼﻴﺰﻫﺎﻯ ﺑﻰ ﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﺑﻰ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﻰ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ،ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﭼﻴﺰﻫﺎﻯ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﻧﻔﻴﺲ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑراﻯ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻠﺎﺵ ﻛﺮﺩ .

 

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﻭﺍﻟﺎﻳﻰ ﺫﻛﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺗﺎﺀﺛﻴﺮ ﺷﺎﻳﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺀﻣﻴﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﻭ ﺩﻧﻴﻮﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻰ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺋﻢ ﺍﻟﺬﻛﺮ ﺷﻮﺩ ، ﺑﺎﻳﺪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺗﻤﺮﻳﻦ ﻭ ﺗﻠﺎﺵ ﻛﻨﺪ ؛ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻰ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﻯ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ ، ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎ ﺗﻤﺮﻳﻦ ﻭ ﺗﻠﺎﺵ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺳﺪ.

 

ﻣﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﺩﻧﻴﺎﻳﻰ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﻰ ﻛﺸﻴﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺳﻴﻢ ، ﺑﺮﺍﻯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻛﻤﺎﻟﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻠﺎﺵ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﻰ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﺑﻴﻢ . ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﻧﻴﺰ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻛﻪ ﺭﻩ ﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﻳﻚ ﺷﺒﻪ ﻃﻰ ﻛﻨﻴﻢ.

 

ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺗﺮﻙ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﻙ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺣﺮﻳﻢ ﺩﻝ ﺍﺯ ﺁﻟﻮﺩﮔﻰ ﻫﺎﻯ ﻣﻌﻨﻮﻯ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﻯ ﻣﻨﻈﻢ ﻭ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﻋﺒﺎﺩﺍﺕ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﻯ ﻣﻨﻈﻢ ﺑﺮﺍﻯ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﻴﻠﺶ ﻛﺸﻴﺪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻛﻨﺪ - ﻣﺜﻠﺎ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺩﻩ ﺟﺰﺀ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻜﻨﺪ - ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻭ ﺗﺤﻮﻝ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻬﻰ ﺩﺭ ﺍﻭ ﭘﺪﻳﺪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ .


برچسب ها: ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، ﻋﺒﺎﺩﺕ ، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1392 09:51 ب.ظ

 

موانع یاد خدا ٦ (هواپرستی)

سه شنبه 29 بهمن 1392 01:00 ق.ظنویسنده : محب علی

 

ﻫﻮﺍﭘﺮﺳﺘﻰ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻧﻊ ﻣﻬﻢ ﺫﻛﺮ ﺩﺍﻧﺴﺖ.

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭﻩ میفرماﻳﺪ:

 

وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا

وَاتَّبَعَ هَوَاهُ

وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا

 

و اطاعت مکن از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم !

همانها که از هوای نفس پیروی کردند،

و کارهایشان افراطی است.

سوره مبارکه کهف آیه 28

 

ﺍﮔﺮ ﮔﻔﺘﻪ میشود ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﭘﺮﺳﺘﻰ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﭘﺮﺳﺘﻰ ﺩﺭ ﺗﻀﺎﺩ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﮕﻰ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﻏﻔﻠﺖ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ میگردد. ﺑﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻭ ﺗﻠﺎﺵ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺑﻜﺸﺪ

ﻭ ﺑﻪ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺷﺨﺼﻰ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺧﻮﺩ ﻧﭙﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﻟﺬﺍﻳﺬ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻯ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺣﺮﺍﻡ ﻛﻨﺪ.

ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻜﻮﻫﺶ ﻭ ﻣﻮﺟﺐ ﻏﻔﻠﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﺒﺖ ﻭ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﮕﻰ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﺳﺖ.

 

ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﻭ تأﻣﻴﻦ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﻣﺎﺩﻯ ﻭ ﺩﻧﻴﻮﻯ ﻭ ﻛﺎﺭ ﻭ ﺗﻠﺎﺵ،

ﺑﺎ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﮕﻰ، ﻋﺸﻖ ﻭ ﺷﻴﻔﺘﮕﻰ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ.

 

تأﻣﻴﻦ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﻯ ﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺯﻯ ﺣﻠﺎﻝ ﻭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻭ ﻛﺎﺭ ﻭ ﺗﻠﺎﺵ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﻳﻔﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭﺍﺟﺐ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻭ ﺍﻣﺘﺜﺎﻝ ﺍﻣﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻠﺎﺵ ﻛﻨﻴﻢ.

ﺑﻪ ﻋﻠﺎﻭﻩ، ﻛﺎﺭ ﻭ ﺗﻠﺎﺵ ﻣﻮﺟﺐ ﺣﻔﻆ ﻋﺰﺕ ﻭ ﻛﺮﺍﻣﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﻠﺎﻣﻰ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻛﻔﺎﺭ، ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻠﺎﻝ ﻭ ﻋﺪﻡ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻰ ﺑﻪ ﺑﻴﮕﺎﻧﮕﺎﻥ میگرﺩﺩ. ﻣﮕﺮ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ(ع) ﻛﺎﺭ ﻧﻤﻰﻛﺮﺩ؟

ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ بدﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﻗﻨﺎﺕﻫﺎ، ﭼﺎﻩ ﻫﺎﻯ ﺁﺏ ﻭ ﻧﺨﻠﺴﺘﺎﻥ ﻫﺎﻯ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻰ ﺍﺣﻴﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﻘﺮﺍ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ.

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﻛﺴﺐ ﻭ ﻛﺎﺭ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫﺎﻯ ﻓﺮﺩﻯ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ، ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ، ﻣﺎﻧﻊ ﺫﻛﺮ ﻭ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ و ﻏﻔﻠﺖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﻤﻰ ﮔﺮﺩﺩ،

ﺑﻠﻜﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﮕﻰ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺒﺎﺷد ﻭ ﺍﺯ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻓﻘﺮﺍ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﻠﺎﻣﻰ ﺑﻬﺮﻣﻨﺪ ﮔﺮﺩﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻭ ﺛﻤﺮﻩ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺗﺒﻌﻴﺖ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻋﻠﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ .


برچسب ها: موانع یاد خدا ، یاد خدا ، ذکر ، هوا و هوس ، هوا ، هواپرست ، افراط ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 اسفند 1392 09:33 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3